از انقلاب با ولایت تا ظهور

ولی فقیه و مصونیت از خطا

آیا رهبر در تصمیم های خود خطا نمی کند؟ اگر ممکن است خطا کند پس چرا باید همه مطیع فرمان او باشند؟

پاسخ: ما انسانها هر چقدر هم که توان علمی بالایی داشته باشیم همه حقایق عالم را نمی دانیم و دانش ما محدود است اضافه می کنیم به کمی دانش این مطلب را که در آن قسمتی هم که می دانیم ممکن است در چینش مقدمات دلیل خود دچار خطا شویم. اما هر چه دانش انسان بیشتر باشد و دقت بیشتری بنماید و از خدا هم کمک بگیرد خطای انسان کمتر می شود. به اعتقاد ما شیعیان، فقط پیامبران و امامان خطا نمی کنند، آن هم به این دلیل که خداوند مانع خطای آنها می شود اگر آنها دچار خطا شوند غرض از بعثت آنها نقض می شود. تفصیل این بحث در علم کلام است.

بر این اساس رهبر هم ممکن است خطا کند اما از آنجایی که رهبر از بین مجتهدین (فقیهان) سیاسی انتخاب می شود و از برترین فقیهان سیاسی است خطای او نسبت به دیگران کمتر است

اما این که چرا باید همه مطیع او باشند؟

ما یک خانواده پنج نفره هستیم برای نقاشی ساختمان خود نقاش آوردیم برای انتخاب رنگ از اعضای خانواده نظر سنجی کردم هر کس نظری غیر از دیگری داد و با دلیل دیگری قانع نشد بر آورده کردن خواست همه نیز ممکن نبود. اینجا نقش پیروی از رهبر و مدیر جامعه بیشتر برای من آشکار شد مسلما چنین صحنه ای برای خواننده هم به وجود آمده است. کارهای اجتماعی هم همین گونه است انتخاب بسیار سخت است و ممکن است گاهی بهترین انتخاب شود و گاهی نیز بهترین انتخاب نشود اما بالاخره خوب یا خوب تر انتخاب می شود. آنچه مهم است این است که کار اجتماعی به دلیل وجود سلیقه های مختلف بر زمین نماند و به علت وجود سلائق مختلف نظم جامعه بر هم نخورد لذا بعد از انتخاب یا اعلام نظر از طرف ولی فقیه همه باید تابع شوند تا امور اجتماعی بتواند روند خود را در جامعه طی کند و اختلال به وجود نیاید پس هر کس دلسوز کشور و مسائل اجتماعی باشد مصالح اجتماعی اقتضا میکند که بعد از اعلام نظر رهبر ساکت شود و اطاعت نماید مگر کسی که دنبال به هم زدن نظم اجتماع باشد پس لزوم اطاعت همگان به دلیل مصونیت از خطا نیست بلکه : الف : به دلیل تخصص بالاتر رهبر در مسائل اجتماعی خطای او بسیار کم است ب: حفظ نظم و مصالح اجتماعی اقتضا می کند که حتی در مورد خطا نیز (که معمولا فاحش نیست) همه مطیع باشند .

آیا می توان به رهبر توهین کرد؟ آیا می توان به رهبر انتقاد کرد؟

آیا می توان به رهبر توهین کرد؟ آیا می توان به رهبر انتقاد کرد؟

بعضی که با اسلام آشنایی ندارند و سخنان عجیب می زنند در مورد توهین باید گفت به هیچ کسی نمی شود توهین کرد یا فحاشی کرد رهبر باشد یا غیر رهبر.

در جنگ صفین امیر مومنان دید بعضی از افراد لشکرش فحاشی می کنند فرمود چرا چنین سخنانی زشت را می گویید؟ گفتند : یا علی به لشگریان معاویه فحش می دهیم (که باطل و ستمگر اند) حضرت فرمود: { مهم این نیست که با چه کسی هستید بلکه} من دوست ندارم که شما (که در لشکر من هستید) فحش بدهید «اِنِّی اَکرِهُ اَن تَکُونُوا سَبَّابِین».

کسانی که به رهبری یا هرفرد مومن و خدمت گزاری توهین می کنند از ادب اسلامی که بهره ای ندارند از اداب انسانی هم بی بهره هستند انسانیت و انصاف اقتضا می کند که انسان رفتارهای هرز از خود نشان ندهد و خود را کنترل کند.

اما بعضی که توجه به مطلب فوق داشته اند می گویند چرا رهبر فوق اعتراض است؟ چرا نمیشود به رهبری اعتراض نمود؟

پاسخ: هیچ کس رهبر و ولی فقیه را معصوم نمی داند و رهبر مصون از اعتراض نیست فقط پیامبران و دوازده امام و بانو فاطمه زهرا علیهم السلام مصون از خطا هستند و در نتیجه نباید مورد اعتراض قرار گیرند اما هر کسی شأنی دارد و بعضی اعتراض ها از ریشه نادرست است مثلا یک نفر بیمار بگوید من به آقای پزشک اعتراض دارم چرا زیرا دارویی که او داده است تلخ است یا با بی رحمی بدن کسی را برای جراحی شکافته است یا غیر آن ...وقتی این حرف را با پزشکی دیگر در میان بگذارند به این اعتراض می خندد زیرا در چنین موردی اعتراض از امور تخصصی است یک پزشک قلب یا جراح می تواند به کسی که هم رشته او است اعتراض کند که در طبابت یا جراحی خطا کرده ای یک مهندس ساختمان می تواند به یک مهندس ساختمان اعتراض کند که تو معیارهای مهندسی را نادیده گرفته ای. در مورد اعتراض به رهبر نیز مطلب چنین است رهبر فوق اعتراض نیست اما او یک متخصص در فقه و سیاست است اعتراض به او نیز تخصصی است ثانیا شیوه اعتراض به او این نیست که در مجالس عمومی و نزد عموم مردم به او اعتراض شود بلکه باید نزد او برود و سخن خود را بگوید چه بسا رهبر دلائلی برای نظر خود داشته باشد یا از امور و شرائطی با خبر باشد که این معترض در جریان نیست لذا با مطلع شدن از مطلب دیدگاه معترض عوض می شود و یا دیدگاه معترض درست است و نظر رهبر عوض می شود و یا هیچ کدام از سخن دیگری قانع نمی شوند در این صورت راه عقلایی این است که معترض سکوت کند زیرا وظیفه شرعی خود را انجام داده است و در مجامع عمومی اعتراض کردن به صلاح جامعه نیست. در این زمینه مجلس خبرگان رهبری که همه مجتهد و متخصص هستند این وظیفه را به انجام می رسانند و ناظر اعمال رهبر هستند اگر دیگران نیز پیشنهاد یا انتقادی داشته باشند از طریق خبرگان می توانند آن را به رهبر برسانند.

نکته: باید توجه داشت که در هر کشوری اعتراض به رهبر با اعتراض به مردم عادی متفاوت است و مطلب فوق مخصوص ایران نیست.

رای به خبرگان رهبری و معنای آن

امروزه رای دادن همان بیعت نمودن است بیعت از ریشه بیع است و بیع یا قرار داد یا پیمان خرید و فروش از قرار دادها وعقد های لازم است که لزوم وفا دارد یعنی هر گاه خرید و فروشی را دو نفر عاقل و بالغ غیر محجور از روی آگاهی و اختیار خود، و بدون مکر و خدعه انجام دادند.لازم الوفا است وقابل شکستن نیست. خداوند در قران نیز بیعت را نوعی معامله و بیع دانسته است.

فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَيْعِكُمُ الَّذِى بَايَعْتُم بِه (توبه 111 )

در عصر رسالت به دلیل مشخص بودن پیامبر یا امام، بیعت با پیامبر یا امام فقط به معنای فرمانبری و اطاعت و فراهم آوردن شرائط حاکمیت برای پیامبر و امام بود ودر عصر غیبت کبری رای دادن (بیعت) مردم به خبرگان دو ویژگی دارد الف :مردم به خبرگان رای می دهند تا خبرگان به عنوان کار شناس دینی برترین فقیه مدیر و سیاستمدار را از بین فقیهان شناسایی و اعلام نمایند. پس از شناسائی مجتهد عادل سیاسی از جانب گروه مجتهدان عادل سیاسی(خبرگان) دیگر مردم حق اعتراض به انتخاب خبرگان را ندارند و بر اساس رایی که به خبرگان داده اند باید به انتخاب آنها تن دهند و راضی باشند. ب: اعلام اطاعت و فرمانبری از منتخب خبرگان وفراهم آوردن شرایط حاکمیت برای اواست

نتیجه: رای مردم به خبرگان رای (بیعت)مردم به ولی فقیه است اما با واسطهء خبرگان، خبرگان که رهبر را برگزیدند نیز نوعی بیعت با رهبر نموده اند، یعنی تعهد نموده اند که در مواقع مختلف فرمانبر رهبر باشند و حمایت بی دریغ خود از رهبر را اعلام نمایند اگر خبرگان این وظیفه خود را به خوبی انجام دهد به دلیل این که هر یک از افراد خبره در منطقه و استان خود از معروفین است ونفوذ کلمه دارد در تمام کشور وحدت و انسجام ایجاد می شود

نکته: چون بیعت از عقدهای لازم است و عقلا و شرعا و قانونا لزوم وفا دارد هیچ یک از افراد خبرگان نمی تواند پس از انتخاب رهبر و رای به او از بیعت خود بر گردد مگر این که رهبر شرائط خود را از دست بدهد مثلا دچار فراموشی شود یا از عدالت خارج شود

چون بیعت از عقد های لازم است هیچ یک از افراد مردم نمی توانند بیعت با واسطه خود (رأی به خبرگان) به رهبر را بشکنند

بعد از بیعت با پیامبر یا امام معصوم یا فقیه عادل همان طور که خداوند نیز در قران گفته است کسی حق شکستن آن را ندارد بلکه مردم با کمک رهبر حق مقابله با بیعت (پیمان) شکنان را دارند.در قران سوره توبه می فرماید: وَ إِن نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُواْ فىِ دِينِكُمْ فَقَاتِلُواْ أَئمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنتَهُونَ(12) هر گاه بعد از پیمان بستن، پیمان خود را شکسند و با شما در دین مقابله کردند پس شما با پیشوایان کفر بجنگید آنان (پایبند) تابع پیمان نیستند

أَ لَا تُقَتِلُونَ قَوْمًا نَّكَثُواْ أَيْمَنَهُمْ وَ هَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَ هُم بَدَءُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَ تخَْشَوْنَهُمْ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تخَْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ(13 )

تنفیذ رای مردم از جانب ولی فقیه

گفته اند مردم بیست میلیون یا بیشتر به کسی رای داده اند به چه دلیل تا رهبر آن را تنفیذ نکند اعتبار ندارد؟ نظر یک نفر یک طرف و نظر همه مردم در طرف دیگر!

پاسخ:ظاهر این مطلب این است که عادلانه نیست و مقصود گویندگان نیز دیکتاتوری جلوه دادن ولایت فقیه است

اما باید توجه داشت که نظر عادل با نظر فرد غیر عادل فرق دارد نظر عالم و متخصص با نظر غیر عالم و متخصص متفاوت است

درست است که که تا ولی فقیه اراء مردم را تنفیذ نکند رای مردم اعتبار ندارداما این خواسته خود مردم است مردم به قانون اساسی رای داده اند و در قانون اساسی اصل ؟ مطرح شده است که با تنفیذ ولی فقیه رای مردم معتبر می شود و منتخب مردم رئیس جمهور می شود و مردم کشور چه آنها که به نفر اول رای داده اند و چه آنها که منتخبشان رای نیاورده و آنها که احیانا رای نداده اند همه قانون اساسی را پذیرفته اند و با رای خود ان را امضا کرده و پایبندی خود را به آن اعلام نموده اند. علاوه بر آن با رای به خبرگان منتخب ملت نیز جایگاه ولایت و تنفیذ حکم رئیس جمهور را پذیرفته اند. اگر کسی بگوید این قانون نادرست است می گوییم خیر چنین نیست زیرا این کار برای این است که اگر احیانا فردی نا لایق از راهی احساسات را تحریک کرد و رای مردم را به سمت خود جلب کرد و ولی فقیه که عالمی سیاسی است متوجه شد مانع خسارت به مردم و کشور شود.

شبیه این مورد را در شرع داریم انجا که دختر و دوشیزه بدون اذن پدر نمی تواند ازدواج کند چرا / پدر یک مرد است و مردها مردهای آینده را بهتر می شناسند از طرفی پدر است و غالبا پدران، دلسوز فرزندان خود هستند و نمی خواهند به فرزندشان خسارت برسد پس شرع به نفع دوشیزگان در ازدواج آنها اذن پدر را شرط نموده است.

مثال دیگر چک های دو امضایی است صاحب کارخانه یا مال برای چک های حساب شرکت خود با بانک قرار می گذارد که در صورتی بانک مبلغ چک را پرداخت نماید که علاوه بر امضای مسئول امر مالی شرکت خود امضای صاحب کارخانه یا شرکت را هم داشته باشد تا مبادا سئول مالی اموال او را تلف کند یا علاوه بر امضای صاحب کارخانه امضای مشاور خود را هم داشته باشد تا اگر کلاه سرش رفته باشد مشاور متوجه شود و مانع شود

نایب امام زمان

می گویند چرا بعضی رهبر را نایب امام زمان دانسته اند؟ شاید بگویند این یک نحوه چاپلوسی است. این چاپلوسی نیست بلکه عین واقعیت است امام زمان خود چنین فرموده است . نیابت به دو گونه است الف: نایب خاص همانند نیابت نایبهای چهار گانه امام عصر در غیبت صغری .
ب: نایب عام : نیابت عام این است که فرد خاصی معین نمی شود بلکه ویژگی و صفاتی مطرح و اعلام می شود هر کس این ویژگی ها را داشت، نایب است. نایبان امام عصرعج در زمان غیبت از این نوع هستند

امام زمان در پاسخ به سوالات اسحاق بن یعقوب کلینی برادربزرگ محمد بن یعقوب کلینی صاحب کتاب کافی فرمودند: اما الحوادث االواقعه فارجعوا فیها الی روات حدیثنا فانهم حجتی علیکم و انا حجه الله علیهم ( وسائل ج 27 ص140 باب 11 وبحار الانوار ج2 ص90 )

«در مورد رخدادهای و حوادث اجتماعی پس مراجعه نمایید به سیراب شده گان از حدیث ما(فقها) پس حقیقتا آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خدا بر آنان هستم.»

مراد از حوادث رخدادهای اجتماعی است وقایعی که مسلمین در آن دچار سرگردانی می شوند مثل جنگ و صلح ها، فتنه ها ، رابطه ها، تحریم و قطع ارتباط هاو...

در این حدیث شریف سخن در مورد حلال و حرام و احکام نیست، حضرت نفرموده است حکم حوادث را از آنها بپرسید بلکه می فرماید در خود حوادث به حجتها یا نایبان من مراجعه کنید آنگاه که انسان نمی داند باید چه کند و چه موضعی بگیرد

روات حدیث فقیهان هستند واژه روات به معنای کسی که حدیثی را نقل کند (محدث) نیست بلکه کسی راوی حدیث ائمه است که از علوم و سخنان آنها سیر آب شده باشد و در کلام آنان تفکر نموده باشد چنین کسی همان عالم و مجتهد فقیه سیاسی است پس فقیه سیاسی در رخدادهای اجتماعی حجت امام زمان بر مردم رهبری چنین فردی را بپذیرند

ممکن است گفته شود واژه سیاسی را از کجای حدیث بدست آوردید؟ می گوییم حوادث واقعه احکام دین نیستند رخدادهای اجتماعی هستند و کسی در رخدادهای اجتماعی می تواند خوب تصمیم بگیرد و خوب رهبری کند که خود فردی اجتماعی و سیاسی باشد لذا اعلمیت در ولی فقیه نیز اعلمیت در مسائل اجتماعی و سیاسی است اگر امر دائر باشد بین مجتهدِ فقیهی که در مسائل سیاسی و اجتماعی اعلم است و بین کسی که در مسائل فقهی محض اعلم است برای رهبری و نیابت از امام زمان مجتهد سیاسی مقدم است و این مطلب روشن است.

مفهوم ولایت فقیه

 مفهوم ولایت فقیه

سه مورد ولایت است 1- ولایت قضاوت 2- ولایت حسبه ( آن اموری که شارع مقدس در هیچ زمانی راضی به تعطیل شدن آن نمی شود مثل ایجاد امنیت در جامعه) 3- ولایت سیاسی . این سه قسم ولایت از اختیارات پیامبر و امام است. قضاوت و حسبه و مدیریت سیاسی جامعه، کار پیامبر و جانشینان معصوم او است و مبحث ولایت فقیه و مطلقه بودن یا مقیده بودن آن در همین سه مورد است بحث در این است که در زمان غیبت کبری و عدم حضور امام معصوم این سه مورد ازاختیارات پیامبر و امام را فقیه عادل سیاسی بر عهده بگیرد(ولایت مطلقه فقیه) یا این که اصلا این امور به حال خود رها شوند و یا افرادی که دین شناس (فقیه ومجتهد) نیستند و عادل نیستند این امور را سر پرستی نمایند؟ عقل کدام را انتخاب می کند؟ به یقین رها کردن این امور عاقلانه نیست و هیچ جای دنیا نیز این امور را رها نکرده اند و به یقین عقل سزاوار نمی داند افراد غیر عادل و غیر عالم به احکام خدا این امور را بر عهده بگیرند پس باقی می ماند ولایت فقیه عادل سیاسی.

ولی بعضی ولایت در این سه امر را از ولایت بر صغیر و عقب افتاده گان ذهنی جدا نکرده اند یا بهتر است بگوییم نخواسته اند جدا کنند تا راهی را برای گل آلود نمودن اوضاع جامعه داشته باشند.

ضمنا ولایت مطلقه فقیه یعنی این سه گونه ولایت را که پیامبر و امام داشته اند فقیه سیاسی هم دارد و چیزی از آن کم نمی شود. مطلقه به این معنی نیست که فقیه عادل سیاسی حق دارد هر آنچه را دوست دارد انجام دهد بلکه ولایت فقیه عادل سیاسی نیز مقید به عمل نمودن به احکام اسلام و رعایت مصالح مسلمین است فقیه عادل سیاسی تمام تلاش خود را در اجرای احکام دین بکار می برد و حق عدول از احکام شرع را ندارد.

مراحل پنجگانه نهضت جهانی امام خمینی (ره)

نقشه پیش روی انقلاب اسلامی از سوی امام ترسیم گشته و توسط متفکران انقلابی تبیین می گردد ؛ گفتارها و نوشتارهای متعدد شهدای والامقام مطهری و بهشتی و برخی دیگر از بزرگان در این راستاست. اما در مرحله دوم نهضت جهانی امام راحل که با رهبری حضرت آیت الله امام خامنه ای آغاز می گردد به شیوه نوین و راهبردی از سوی معظم له بیان و تشریح می گردد . رهبر معظم انقلاب در بیانی شیوا مراحل پنجگانه نهضت جهانی امام خمینی (ره) را اینگونه  بر می شمرند:

مرحله اول : از بین بردن طاغوت و ایجاد انقلاب اسلامی
مرحله دوم : استقرار نظام اسلامی
مرحله سوم : ایجاد دولت اسلامی
مرحله چهام : ایجاد کشور و مملکت اسلامی
مرحله پنجم و نهائی : صدور اسلام و انقلاب و ایجاد جهان اسلامی

آری جمهوری اسلامی ایران که آخرین گام از حکومت الله و آغاز ظهور کامل دین اسلام و تجلی تام و کامل شخصیت انسان کامل و مدیریت الهی او بر جهان است با ورود به مرحله پنجم و نهایی خویش که عیناً ورود به مقدمات آخرین   ظهور منجی بشریت و تحقق وعده الهی است و در لسان روایات ما به " واگذاری پرچم حق از سوی سید خراسانی به مهدی موعود روحی فداه "   تعبیر گشته است که رسالت اصلی و غایت انقلاب اسلامی ایران می باشد و هم اینک با تبدیل ایران سرافراز به ام القرای مسلمین و مستضعفین و صدور انقلاب اسلامی و پیام جهانی اسلام عزیز به اقصی نقاط جهان و حضور راهبردی سیاسی- فرهنگی جمهوری اسلامی در جای جای جهان برای مشارکت در مدیریت اسلامی جهان و به چالش کشیدن نظام شیطانی لیبرال دموکراسی ، نه تنها ورود به مرحله پنجم از مراحل نهضت جهانی امام خمینی (ره) بلکه موفقیت سریع و شگفت انگیز در این مرحله حساس را نوید می دهد و این مسئله بسیار مهم و اصلی امروز جامعه ماست که به کرات از سوی معظم له و علی الخصوص از 14 خرداد 89 در عبارتهای متنوع و  بشارت آمیز ایشان مطرح می گردد ؛ مرور برخی از این دیدگاه های متعالی درک موقعیت کنونی نهضت اسلامی را آسانتر می کند.

آیات و اخبار در ستایش ایرانیان

گام های استوار انقلابی در مسیر ظهور

گام های استوار انقلابی در مسیر ظهور

انقلاب اسلامی ایران بی شک در مسیر آماده سازی جهان برای ورود امام عصر علیه السلام عامل مهم و موثری است که برای این مدعا، هم شاهد روایی وجود دارد و هم شاهد عینی. اتفاقاتی که امروز در اغلب کشورها در شرف وقوع و به گونه ای الگو گیری از نظام اسلامی ایران است، اثبات کننده این ادعاست.

اگر با نگاهی منطقی و دور از غرض ورزی به این واقعه عظیم نظر شود تصدیق می گردد که انقلاب اسلامی ایران در معرفی حکومتی بر مبنای خدامحوری و کرامت انسانی به دنیا و ایجاد آمادگی عمومی در پذیرش حکومت جهانی مهدوی گامهای مهمی برداشته است و از این منظر هر اقدامی که موجب تزلزل و تضعیف این نظام باشد، عاملی در تاخیر تحقق آن وعده الهی است.

امتیازات انقلاب اسلامی بر سایر انقلاب ها

امتیازات انقلاب اسلامی بر سایر انقلاب ها

1. رهبری:

در فرهنگ اسلام آنکه حق حکومت و سرپرستی انسان ها را دارد، ذات باری تعالی است[فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِی: شوری / 9.] و اگر بناست این حکومت بر روی زمین بروز و ظهور پیدا کند تنها کسانی شایسته این مقامند که از جانب او نصب شده باشند. طبق آیه «أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْكُم»[نساء / 59.] اطاعت مطلق از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و اولی الامر علیهم اسلام در ردیف اطاعت از خداوند قرار داده شده است. در ادامه ی این جریان، ولایت فقیه توسط آخرین جانشین رسول وحی صلی الله علیه و آله بنیانگذاری می شود که رمز استقامت و پایداری تشیع تا به امروز بوده است. در این نظام حکومت از آن شخص نیست بلکه فقاهت و عدالت و تقوای شخص معیار صلاحیت او برای این مقام است.

انقلاب اسلامی ایران مدل حکومتی متعالی را مقابل چشم جهانیان به نمایش گذاشت که در آن انسان ها برده و محکوم حاکم نیستند بلکه او مسئولیت خطیر تامین سعادت دنیوی و اخروی آنان را بر عهده دارد. مردم سالاری دینی در معنای واقعی در این مکتب محقق شده و حقوق آن پاس داشته می شود. این انقلاب مبارک رابطه دولت -ملت را به رابطه امام-امت تغییر داد که در کنه و باطن آن پیوستگی و وابستگی دو طرف نسبت به هم نهفته است تا حدی که پذیرش حکم ولی فقیه نه از سر اجبار که از سر عشق است و ارادت؛ و این یعنی تلازم وَلایت با وِلایت.

2. فرهنگ:

برای انسانی که زندگیش در حد خور و خواب و شهوت و صنعت و تکنولوژی تنزل پیدا کرده، وعده اتصال او به آسمان و معنویت حقیقی، به معنای حیات دوباره است. شعار انقلاب اسلامی پیاده کردن ارزش های اسلامی در تمام شئون زندگی اعم از فردی و اجتماعی انسان هاست. در این نظام محور همه امور خداست و دستوراتش منشور زندگی است و این رمز گرایش روزافزون مردم دنیا به این مدل حکومتی است.

اگر با نگاهی منطقی و دور از غرض ورزی به این واقعه عظیم نظر شود تصدیق می گردد که انقلاب اسلامی ایران در معرفی حکومتی بر مبنای خدامحوری و کرامت انسانی به دنیا و ایجاد آمادگی عمومی در پذیرش حکومت جهانی مهدوی گامهای مهمی برداشته است و از این منظر هر اقدامی که موجب تزلزل و تضعیف این نظام باشد، عاملی در تاخیر تحقق آن وعده الهی است

3. عدالت اقتصادی:

سمت و سوی انقلاب اسلامی برداشتن تبعیضات ناعادلانه و رساندن مردم به سطح قابل قبولی از رفاه اجتماعی و فردی است. در روزگاری که سران مستکبر دنیا و نوکران دست به سینه شان در گوشه و کنار دنیا هر روز سیرتر می شوند و بهای سیری شان گرسنه تر شدن مردم مستضعف است، نظامی روی کار آمده که الگویش عدالت علوی است و سعی در کم کردن فاصله طبقاتی در جامعه دارد. همانگونه که آن حضرت در پاسخ به پیشنهاد بخشش هدایا به اشراف عرب و بزرگان قریش برای جذب آنان می فرمایند:

«آیا به من دستور می دهید برای پیروزی خود، از جور و ستم درباره امت اسلامی که بر آنها ولایت دارم استفاده کنم. به خدا سوگند تا عمر دارم هرگز چنین کاری نخواهم کرد. اگر این اموال از خودم بود به گونه ای مساوی در میان مردم تقسیم می کردم تا چه رسد که جزء اموال خداست.»[نهج البلاغه، خطبه 126.]

انقلاب اسلامی مقدمه انقلاب جهانی منجی

در برخی روایات خبر از قیامی داده شده که زمینه ساز ظهور است و شاید بتوان از آن رهگذر توسط قرائنی به انقلابی که امام خمینی(قدس سره) بنا نهاد، اشاره نمود. امام کاظم علیه السلام می فرمایند:

«مردی از قم مردم را به سوی خدا دعوت می کند، افرادی گرد او جمع می شوند که قلبهایشان همچون پاره های آهن ستبر است که بادهای تند حوادث آنان را نمی لغزاند، از جنگ خسته نشده و نمی ترسند. اعتماد آنان بر خداست و سرانجام کار از آن پرهیزگاران است.»[عصرظهور، علی کورانی، ص237.]

و یا در روایت دیگری از امام باقر علیه السّلام آمده است:

«می‌بینم گروهی از مشرق زمین قیام می‌ کنند و طالب حق می‌ باشند، امّا آنان را اجابت نمی ‌کنند، مجدداً بر خواسته ‌هایشان پافشاری می‌ کنند امّا مخالفان نمی‌پذیرند. وقتی چنین وضعی را مشاهده می‌کنند، شمشیرها را به دوش کشیده و در مقابل دشمن می‌ ایستند. این جاست که پاسخ مثبت می ‌گیرند امّا این بار نمی ‌پذیرند تا این که همگی با هم قیام می‌کنند و آن چه به دست می‌آورند جز به دست توانای صاحب شما به کس دیگری نمی ‌سپرند. کشته‌ های آنان شهید محسوب می‌ گردد، اگر من آن زمان را درک می‌کردم خویشتن را برای صاحب این امر نگه می‌داشتم.»[بحار الانوار، ج52ص243.]

انقلاب اسلامی ایران بی شک در مسیر آماده سازی جهان برای ورود امام عصر علیه السلام عامل مهم و موثری است که برای این مدعا، هم شاهد روایی وجود دارد و هم شاهد عینی. اتفاقاتی که امروز در اغلب کشورها در شرف وقوع و به گونه ای الگو گیری از نظام اسلامی ایران است، اثبات کننده این ادعاست.

حتی اگر نخواهیم در بیان زمینه سازی ظهور توسط انقلاب اسلامی به روایات رجوع کنیم، این حرکت عظیم در صحنه جهانی تاثیراتی داشته که این تصور را به یقین تبدیل می کند.

در بحث از شرایط ظهور سخن از آمادگی عمومی مردم جهت پذیرش نظام الهی مبتنی بر توحید است. آیا مردم تا زمانی که آن واقعه عظیم را نه در ساحت نظر که در ساحت عمل نشناسند، به آن تمایلی خواهند یافت یا خیر؟ آیا اگر نظامی بتواند ساز و کار حکومت امام زمان علیه السلام را هر چند در مقیاس بسیار کوچک بنمایاند زمینه ساز ظهور خواهد بود یا خیر؟ و آیا غیر از انقلاب اسلامی نظام دیگری توان الگوسازی و معرفی نمونه را داشته یا خیر؟

امام خمینی (قدس سره) می فرمایند:

"ما می خواهیم یک انقلابی درست کنیم تا معلوم شود حقوق بشر یعنی چه؟ حق بشر چه هست؟ حقوق زن یعنی چه؟ حقوق مرد یعنی چه؟ حقوق کشاورز یعنی چه؟ ما می خواهیم یک همچو چیزی درست بشود. اگر این شیاطین دست پرورده شیاطین بزرگ بگذارند که حکومتی پیدا شود آن وقت معلوم می شود که برای کارگر، اسلام چه جور نظر دارد، به کارگر چه جور، به اقلیت های مذهبی چه نظر دارد، لکن مهلت به ما نمی دهند."[صحیفه نور ج6-7/1/58]

اراده خداوند، از انقلاب تا ظهور

سطح ایمان انسان‌ها متفاوت است اما مطلوب‌ترین سطح ایمان کدام است؟ در دنیای امروز که مختصات ویژه‌ای دارد جدای از وجوه مادی، ویژگی‌‌های معنوی نیز دچار تغییر شده‌است. یکی از مهم‌ترین امتیازات عصر ما پیروزی و تداوم انقلاب اسلامی در ایران است. امروزه مومنان بسیاری هستند که در بالاترین سطح ایمان علاوه بر دستور خداوند، دست توانای او را هم می‌بینند. شاید همین امر سبب شده‌است تا خداوند اراده کند مجاهدت‌های اولیاء او از گذشته تا امروز در زمان ما به نتیجه برسد. پیروزی‌های پی در پی انقلاب و قرار گرفتن جهان کفر و استکبار در سراشیبی سقوط می‌تواند نشانه‌ای از این اراده خداوند باشد، اراده‌ای که «ظهور» سرانجام آن است.

انقلاب ایران قدمی بزرگ برای ظهور برداشت

استاد علی اكبر رائفی پور : مردم ما با 8 سال دفاع7 مقدس ومقاومت با حداقل امکانات به خداوند و امام زمان خود ثابت کردیم که ما امام غیر معصوم خود را برای او جان ,مال,زندگی خود را فدا میکنیم همان معنایی که در دعای ندبه و عاشورا میخوانیم را فدای امام غیر معصوم کردیم این کد هست یعنی ما آمادگی دفاع از امام معصوم وحکومت امام معصوم را داریم اللهم عجل لولیک الفرج

انقلاب اسلامی تا ظهور مهدی

http://www.aparat.com/v/9Aw5x