14 داستان زیبا و کوتاه عبرت آموز از نماز اول وقت
14 داستان زیبا و کوتاه عبرت آموز از نماز اول وقت

1- امام خمينى (ره ) و نماز اول وقت
يكى از پزشكان شهر مقدس قم نقل مى كرد كه وقتى خبر دادند امام خمينى (قدّس سرّه ) دچار ناراحتى قلبى شده اند، خود را به بالين ايشان رسانده و فشار خونشان را گرفتم . فشار ايشان ، شماره پنج را نشان مى داد كه از نظر طبى ، بسيار خطرناك بود. كارهاى اوليه را انجام دادم و پس از دو ساعت كه قدرى وضع بهتر شده بود، ولى قاعدتاً امام نمى توانستند و نمى بايستى حركت كنند، اما ديدم امام آماده حركت شدند.عرض كردم : آقاجان ! چرا برخاستيد؟ فرمودند:«نماز!» عرض كردم : آقا! شما در فقه مجتهديد و من در طب ، حركت شما به فتواى طبّى من حرام است و بايد خوابيده نماز بخوانيد. ايشان با دقت به نظر من عمل كردند و خوابيده نماز خود را خواندند.
داستان دوستان ، ج 5، ص 166.

2- اقامه نماز در روز عاشورا
در بحارالانوار روايت شده است كه «روز عاشور» هنگام زوال ، «ابوثمامه صائدى » خدمت سيدالشهدا ( عليه السّلام ) عرض كرد: «اى مولاى من ! ما همه كشته خواهيم شد و وقت نماز ظهر داخل شده ، پس نماز را بخوان ؛ يعنى با جماعت و گمان مى كنم اين آخرين نماز ما باشد، اميد است خداى را ملاقات كنيم با اداى فريضه اى از فرايض او در چنين موقف بزرگى » .امام ( عليه السّلام ) سر به آسمان بلند كرد و فرمود: «ياد نماز كردى ، خداوند تو را از نمازگزاران قراردهد، آرى ، اينك وقت نماز است (و فرمود:) اذان بگو خدا تو را رحمت كند». و چون از اذان فارغ شد، امام ( عليه السّلام ) فرمود: «اى پسر سعد! آيا شرايع اسلام را فراموش كرده اى ؟ آيا دست از جنگ برنمى دارى تا نماز گذاريم و سپس مشغول جنگ شويم ؟».
پس آن حضرت با اصحاب خود، نماز خوف بجا آوردند در حالى كه «زهيربن قين و سعيد بن عبدالله » در مقابل آن حضرت ايستادند و از هر طرف تير يا نيزه اى كه به آن حضرت مى رسيد، خود را سپر قرار دادند تا اينكه بدن سعيد غير از زخمهاى نيزه و شمشير، سيزده تير اصابت كرد و بر زمين افتاد و از دنيا رفت .
بحارالانوار، ج 10. داستانهاى پراكنده از آثار شهيد دستغيب ، ج 3، ص 20 و 21.

3- کارگران و نماز اول وقت
در گذشته ، عمّال روسيه تزارى ، مسيحى مذهب بودند، يكى از مهندسين مسلمان كه با آنان كار مى كرد هنگام ظهر، كار را براى اداى فريضه نماز تعطيل مى كرد. سرپرست روسى از اين كار خوشش نمى آمد و بالا خره كارگران مسلمان را تهديد كرد كه بابت مدتى كه كار را تعطيل مى كنند، مقدارى از حقوقشان را كسر كند، كارگران ، دو گروه شدند؛ گروهى اصرار داشتند كه نماز خود را به موقع بخوانند و اما گروه ديگر، با مهندس روسى همصدا و همراه شده و انجام نماز را به آخر وقت موكول كردند. مهندس نيز آخر هفته ، وقتى حقوق را پرداخت كرد، به گروه اوّل كه نماز خود را به موقع خوانده بودند، حقوق كامل و به گروه دوم كه به توصيه او عمل كرده بودند حقوق كمترى داد! كارگران اعتراض كردند و گفتند چرا به آنان كه به گفته ات توجه نكردند حقوق كامل داده و به ما كه به حرف تو عمل كرده ايم ، كمتر پرداختى ؟! مهندس مسيحى روسى گفت ! براى اينكه گروه اوّل كه كسر حقوق را بر تخلف از انجام وظايف دينى ترجيح دادند، معلوم مى شود كه افرادى مؤ من و در عقيده خود پابرجا هستند، پس در ساير اعمالشان نيز درستكار بوده و از مقدار كار نمى دزدند و كارشان را با صداقت انجام مى دهند، اما شما كه پول را بر مسؤ وليتها و تكاليف مذهبى ترجيح داديد، معلوم مى شود كه چندان پايبند به اصول حرام و حلال نيستيد و لذا در كارى كه انجام مى دهيد، طبعاً رعايت اخلاص را نمى كنيد و از اين رو مستحق حقوق كمترى هستيد؛ زيرا شما كه در نماز اين تكليف بزرگ الهى ، خيانت مى كنيد، در كار من به طريق اولى كم كارى مى كنيد.
نقش عبادت در سازندگى ، شيرازى ، ص 40 و 41.

4-اهتمام امام على (ع ) به نماز اوّل وقت در نبرد صفين
هنگامى كه امام على ( عليه السّلام ) در «جنگ صفين » سرگرم نبرد بود. در ميان هر دو صفِ كارزار، مواظب آفتاب بود (تا ببيند هنگام نماز فرارسيده يا نه ؟).«ابن عباس » به ايشان عرض كرد: يا اميرالمؤ منين ! در اين هنگام كه مشغول جنگ هستيم اين چه كارى است كه انجام مى دهى ؟حضرت فرمودند: «منتظر زوال هستم تا نماز بخوانم ؟».ابن عباس عرض كرد: يا اميرالمؤ منين ! آيا در اين هنگام كه سرگرم جنگ هستيم ، وقت نماز است ؟اميرالمؤ منين ( عليه السّلام ) فرمودند: «ما براى چه با اينان جنگ مى كنيم ؟ ما فقط به خاطر نماز با آنان مى جنگيم » .ولى در همين جنگ ، جوانى به خاطر اطاعت كوركورانه از معاويه ، در ضمن جنگ ، به لعن و دشنام على (ع ) پرداخت ! به او گفتند: از خدا بترس ، خداوند روز قيامت ، درباره امروز تو سؤ ال مى كند.آن جوان گفت : من به اين جهت با شما جنگ مى كنم كه على بن ابى طالب زمامدار شما، نماز نمى خواند!!آرى ، آن على ( عليه السّلام) كه به خاطر نماز مى جنگد و بالا خره در محراب عبادت در حال سجده به شهادت مى رسد، نماز نمى خوانده ! ولى معاويه نماز خوان بوده است !
مردان پاك ، محمد جواد مغنيه ، ص 110 و 111.

5-توجه به نماز اول وقت
ماءمون خليفه ستمكار عباسى ، با نقشه اى از پيش ساخته ، مناظره و مباحثه اى دينى تدارك ديد تا دانشمندان ورزيده در بحث و جدل و سران مذاهب و اديان مختلف را در مجلسى با هشتمين امام على بن موسى ( عليهما السّلام ) رو در رو قرار دهد. و بدين ترتيب شايد بر عظمت علمى و معنوى امام ( عليه السّلام ) شكستى وارد آورد، امام ( عليه السّلام ) به تنهايى به پاسخ آنان پرداخت و با بيانى رسا و منطقى گويا، هريك را به عجز و تسليم و پذيرش استدلال خويش واداشت ، چنانكه حق را بازشناختند و بر عظمت علمى امام اعتراف كردند.
در چنين مجلس با اهميتى ، امام ( عليه السّلام ) در ميان بحث ، به ماءمون رو كرد و فرمود: «الصلوةُ قَدْ حَضَرَتْ؛ يعنى وقت نماز فرا رسيده ».«عمران » يكى از دانشمندان كه با امام به بحث مشغول بود عرض كرد، سرور من ! پاسخ را ناتمام مگذار كه دلم نرم شده و آماده پذيرش هستم ... امام ( عليه السّلام ) فرمود: «نماز مى خوانيم و برمى گرديم ...»، سپس امام ( عليه السّلام ) برخاست و ديگران نيز برخاستند.
بحار، ج 10، ص 313، به نقل از كتاب نماز، از هياءت تحريريه مؤ سسه در راه حق

6-سفارش امام (ع) به نماز اول وقت صبح ومغرب
مرحوم كلينى و شيخ طوسى و طبرسى از زهرى نقل كرده اند كه گفت : مدتها در طلب حضرت مهدى ( عليه السّلام ) بودم و در اين راه اموال فراوانى (در راه خدا) خرج كردم ولى به هدف خود نرسيدم تا اينكه به خدمت «محمد بن عثمان »، (دومين نايب خاص امام زمان در عصر غيبت صغرا كه به سال 305 هجرى از دنيا رفت ) رسيدم . مدتى در خدمت او بودم تا روزى از او خواهش كردم كه مرا به خدمت امام زمان ( عليه السّلام ) ببرد، اما او پاسخ منفى داد، ولى من بسيار تضرّع كردم تا اينكه سرانجام به من لطف كرد و فرمود: فردا اوّل وقت بيا، وقتى فرداى آن روز، اوّل وقت به خدمت او رفتم ، ديدم همراه جوانى خوش سيما و خوشبو مى آيد، به من اشاره كرد كه اين است آن كس كه در طلبش هستى . به خدمت امام زمان ( عليه السّلام ) رفتم و آنچه سؤ ال مطرح كردم ، پاسخ مرا فرمود، تا اينكه به خانه اى رسيديم و داخل خانه شد و ديگر او را نديدم .در اين ملاقات ، دو بار به من فرمود: «از رحمت خدا دور است كسى كه نماز صبح را تاءخير بيندازد تا ستاره ها ديده نشوند و نماز مغرب را تاءخير بيندازد تا ستاره ها ديده شوند».
داستانهاى صاحبدلان ،ج 1،ص 131 و 132،به نقل از حق اليقين ،ص 302.

7- تعطيل شدن حوزه درس هنگام نماز
امام صادق ( عليه السّلام ) به يكى از شاگردان خويش به نام «مفضل بن عمر»، توحيد تدريس مى كردند. مدت اين درس ، در هفته چهار روز و ساعت درس از صبح تا نيم روز بود. امام ( عليه السّلام ) هر روز چون وقت نماز فرامى رسيد، درس را قطع مى كردند و براى نماز برمى خاستند.
بحارالانوار، ج 3، ص 86.

8-پافشارى در اقامه نماز و پاداش نيكوى آن
«آقا سيد محسن » را در دمشق مدرسه اى است كه محصلين شيعه در آنجا زير نظر آن جناب ، تحصيل مى كنند، از جمله شاگردان مدرسه ، صاحب همين حكايت است و آن اين است كه «حاج سيد احمد مصطفوى » از تجار قم ، پسر مرحوم «حاج سيد على » ، از خود آقا سيد محسن نقل كرده كه يكى از تربيت يافتگان مدرسه ما براى تحصيل علم طب به آمريكا مسافرت نموده بود. از آنجا كاغذى براى من نوشته بود كه چند روز قبل شاگردان مدرسه ما را امتحان مى كردند و من نيز رفتم تا امتحان بدهم ، مدتى نشستم تا نوبت به من برسد، اما نوبت من نرسيد تا اينكه دير وقت شد، ديدم اگر بنشينم ، نمازم قضا مى شود لذا برخاستم تا بروم نماز بخوانم اما حاضرين در مجلس گفتند به كجا مى روى ؟ اكنون نوبت تو مى رسد.
گفتم من يك تكليف دينى دارم كه وقتش مى گذرد. گفتند: امتحان هم وقتش مى گذرد و تنها همين يك جلسه براى امتحان برگزار شده و ديگر جلسه اى تشكيل نخواهد شد و بدانكه براى خاطر تو نيز جلسه ويژه اى تشكيل نمى دهند، آنگاه مجبور مى شوى تا امتحان دوره ديگر، معطل بمانى . گفتم هر چه بادا باد، من از تكليف دينى خود صرف نظر نمى كنم .
از قضا هياءت ممتحنه متوجه شده بودند كه من به قدر اداى وظيفه دينى غيبت اختيار كرده ام لذا انصاف داده اظهار كرده بودند كه اين شخص در وظيفه خود جدى است ، پس روا نيست كه او را معطل بگذاريم ، براى قدردانى از آنكه عمل به وظيفه نموده ، بايد جلسه اى ويژه براى امتحان او تشكيل بدهيم ، اين بود كه جلسه ديگرى براى امتحان من ترتيب دادند و من حاضر شده و امتحان دادم .
الكلام يجرالكلام ، ج 2، ص 35 و 36.

9-خاطره سفر به مشهد مقدس
اين خاطره را هرگز فراموش نمى كنم كه سالها پيش ، روزى با پدر، و مادر و خانواده ام به مشهد رفتيم ، در بازگشت از مشهد دير وقت بود كه به يكى از شهرهاى مازندران رسيديم . مسجدها بسته بود و در مهمانخانه آن شهر نيز فقط يك اطاق وجود داشت پدرم (كه خدا رحمتش كند) بسيار مقيد به نماز بود، وقت نماز كه مى شد، يك تلاطم درونى پيدا مى كرد، ديدم او شام نمى خورد و مى خواهد ابتدا نماز بخواند، لذا به دنبال مسجد رفتم اما درب مسجد بسته بود و آب هم در دسترس نبود، مجبور شديم از آبى كه براى آشاميدن به همراه داشتيم ، استفاده كنيم ، وضو گرفتيم و در پياده رو مشغول خواندن نماز شديم . تنها يك پيرمرد و يك پيرزن نيز با ما نماز خواندند؛ يعنى از چهل نفر مسافرى كه با ما بودند تنها شش نفر نماز خواندند، سپس به راه خود ادامه داديم . آرى ، اينان از كجا مى آمدند؟ از مشهد مقدس از زيارت امامى كه وقتى در «سرخس » زندانى بود، روزى هزار ركعت نماز مى خواند. پس آيا سزاوار نيست ما نيز حداقل در اهميت دادن به نمازهاى پنجگانه - چه در سفر و چه در حضر - پيرو آن حضرت باشيم ؟
جهاد با نفس ، ج 3، ص 25 (با اندكى تصرف )

10- ردّشمس و اهميّت نماز اول وقت
«امّ سلمه » همسر پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) «اَسماء بنت عُمَيس ، جابربن عبداللّه انصارى ، ابوسعيد خدرى ، ابوذر غفارى و عبدالله بن عباس » و جماعت بسيارى از صحابه رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) گفته اند كه روزى رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله )، اميرالمؤ منين ( عليه السّلام ) را به دنبال كار مهمّى فرستاد، در آن روز، رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) نماز عصر را خواند، وقتى اميرالمؤ منين ( عليه السّلام ) برگشت و قضاياى كار مزبور را براى پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) شرح مى داد، در همان حال ، حضرت رسول اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) را وحى فراگرفت (تَغْشاه الوحى ). رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) بر اميرالمؤ منين ( عليه السّلام ) تكيه زد و سر به زانوى او نهاد، مدّت وحى طولانى شد و آفتاب به غروب نزديك شد. على ( عليه السّلام ) نماز عصر را به ايما و اشاره و نشسته خواند و آفتاب كاملاً غروب كرد. وقتى رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) از حالت وحى بيرون آمد، على ( عليه السّلام ) را متغيّر و ناراحت ديد، فرمود: يا على ! تو را چه شده ؟ عرض كرد: خير است يا رسول الله ! نماز عصر را نخوانده بودم كه بر شما وحى نازل شد و سر مبارك شما در آغوش من بود لذا نخواستم سر مبارك شما را بر زمين بگذارم بدين جهت به اشارت نماز كردم به خاطر همين جهت ، دلم خوش نيست .
رسول خدا ( صلّى اللّه عليه و آله ) فرمود:«دلتنگ نباش كه من دعا مى كنم تا خداى تعالى آفتاب را براى نماز تو برگرداند و تو نماز را در وقت و با تمام شرايط و اركان آن بجا آورى ». آنگاه پيامبر ( صلّى اللّه عليه و آله ) دست به دعا برداشت و عرض كرد:«خدايا! تو مى دانى كه على ( عليه السّلام ) در طاعت تو و رسول تو بود خدايا! آفتاب را برگردان تا نمازش را بخواند». راويان خبر گفته اند به حق آن خدايى كه محمد ( صلّى اللّه عليه و آله ) را مبعوث به رسالت نمود، ما آفتاب را ديديم كه بر در و ديوار تابيده بود و اميرالمؤمنين ( عليه السّلام ) نماز عصر را به وقتش خواند و چون سلام نمازش را داد، آفتاب يكباره فرو نشست .
نماز از ديدگاه قرآن و حديث ، ص 46 و 47. تفسير ابوالفتوح رازى ، ج 4، ص 167. من لايحضره الفقيه ، ج 1 (پاورقى )، ص 203.

11-اهتمام حضرت امام خمينى (ره ) به نماز در اول وقت
روز اوّلى كه شاه فرار كرد، حضرت امام خمينى ( قدّس سرّه ) در «نوفل لوشاتوى فرانسه » بودند. آن روز حدود سيصد الى چهارصد خبرنگار اطراف منزل حضرت امام ( قدّس سرّه ) جمع شده بودند، تختى گذاشتند و حضرت امام ( قدّس سرّه ) روى آن ايستادند. تمام دوربينها روشن بود و كار مى كرد. قرار بود هر چند نفر خبرنگار يك سؤ ال بكنند.
هنوز بيشتر از سه سؤ ال نشده بود كه صداى دلنواز اذان ظهر شنيده شد، بلافاصله امام ( قدّس سرّه ) محل را ترك كردند و فرمودند وقت فضيلت نماز ظهر مى گذرد. تمام حاضرين متعجب شدند. كسى از امام ( قدّس سرّه ) خواهش نمود كه شما چند دقيقه اى صبر كنيد تا حداقل چند سؤ ال ديگر بشود.امام فرمودند: به هيچ وجه نمى شود و رفتند.
سيماى فرزانگان ، رضا مختارىپ ، ص 159.

12- آيت اللّه بهشتى و نماز اول وقت
شبيه همين جريان را در شرح حال شهيد مظلوم حضرت آيت اللّه بهشتى نقل نموده اند كه آن شهيد، با خبرنگاران خارجى مصاحبه مى كرد، ناگهان صداى اذان به گوشش رسيد، از جايگاه خويش برخاست . خبرنگاران پرسيدند: كجا مى رويد؟ آقاى بهشتى فرمودند: به طرف نماز مى روم .
حبيب و محبوب ، مؤ سسه فرهنگى قدر ولايت ، ص 47.

13 -شهيد رجايى و نماز اوّل وقت
يكى از دوستان «شهيد رجايى » نقل كرده است كه : روزى نزديك ظهر در خدمت شهيد رجايى بودم ، صداى اذان شنيده شد، در حالى كه ايشان به منظور آماده شدن براى اقامه نماز از جا حركت كرد، يكى از خدمتگزاران وارد اتاق شد و گفت : غذا آماده است ، سرد مى شود، اگر اجازه مى فرماييد بياورم .
شهيد رجايى فرمودند: خير، بعد از نماز.
وقتى خدمتگزار از اتاق خارج شد، شهيد رجايى با چهره اى متبسم و دلى آرام خطاب به من فرمودند: عهد كرده ام هيچ وقت قبل از نماز، ناهار نخورم ، اگر زمانى ناهار را قبل از نماز بخورم ، يك روز روزه بگيرم ، «به كار بگوييد وقت نماز است ، به نماز نگوييد كار دارم » .
حبيب و محبوب ، مؤ سسه فرهنگى قدر ولايت ، ص
نماز از ديدگاه قرآن و حديث ، ص 113 و 114. تفسير ابوالفتوح رازى ، ج 8، ص 123

14- صرف نظر كردن از بليط هواپيما به خاطر نماز
يكى از آقايان مى گفت : پسر عمويى دارم كه براى تجارت ، بين ايران و اروپا رفت و آمد مى كند. روزى در يكى از فرودگاهها به ساعت خود نگاه مى كند و مى بيند كه اگر سوار هواپيما شود، در بين راه نمازش قضا مى شود؛ زيرا آفتاب غروب خواهد كرد و از طرفى ، چيزى به پرواز هواپيما باقى نمانده است لذا تصميم مى گيرد هر طور شده نمازش را بخواند. در اين هنگام تمام مسافرين ، سوار هواپيما شده و هواپيما آماده پرواز مى گردد اما چون يك مسافر كم داشته مدير پرواز كمى انتظار مى كشد تا اينكه پسر عمويم را در سالن فرودگاه در حال نماز مى يابند. به او گفته مى شود كه مسافرين هواپيما معطل تو هستند، فوراً سوار شويد، ولى پسر عمويم مى گويد: هنوز نماز عصرم باقى است . و اگر آن را نخوانده و سوار هواپيما شوم حتماً قضا خواهد شد. مدير پرواز مى گويد: ما نمى توانيم از ساعت پرواز تاءخير كنيم و اين برخلاف مقرّرات است و اگر شما سوار نشويد و هواپيما حركت كند، پول بليط خود را از دست داده ايد، پسرعمويم توجهى نكرده و به ادامه نماز مى پردازد، ولى وقتى از نماز فارغ مى شود، مدير پرواز به او مى گويد ما مقررات پرواز را به خاطر ايمان شما شكستيم و منتظر شديم تا نمازت را تمام كنى ؛ زيرا كسى كه به خاطر نماز از پول بليط خود مى گذرد، شايسته احترام و انتظار است .
نقش عبادت در سازندگى انسان ، امين شيرازى ، ص 41 و 42.


تا انقلاب مهدی (عج) نهضت ادامه دارد